حمید،به حرف بابام گوش ندادم وبا همین صورت کبود شده نرفتم کلانتری شکایتتو بکنم.
من اول شکایتت رو به خدا می کنم ومنتظر رأی و اقدام خودش میشم.
حمید دوست دارم اونی که این سرنوشت رو برام نوشت خودش کمکم کنه.
بدون دادگاه وکلانتری..
شاید اشتباه می کنم اما میخوام اینجوری ادامه بدم..
من،دیروز،فردا...ما را در سایت من،دیروز،فردا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: آسیه بازدید: 228 تاريخ: شنبه 29 آذر 1393 ساعت: 17:09
حمید این روزا معلومه خوشحالی،چون وقتی زنگ میزنم روگوشیت وکاری دارم دیگه بدون خداحافظی قطع نمیکنی روم.
پریشب که باخنده وخوشحالی چندجمله ای با من صحبت کردی ،وقتی خوابیدم توی خواب دیدم روز عقدمونه وتوی محضریم.من یه لباس گرون شیک پوشیدم وفوق العاده شادم.
حمید آرزو دارم هزاربار دیگه اون خوابو ببینم..
حمید قرار این نبود که برام پشیمونی رو هدیه بیاری
نمی دونم..
من،دیروز،فردا...ما را در سایت من،دیروز،فردا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: آسیه بازدید: 208 تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1393 ساعت: 20:39